السيد الطباطبائي
326
نقدهاى علامه طباطبائى بر علامه مجلسى ( حواشى بر بحار الانوار ) ( فارسى )
و مىگويند : ياهو ياهو يا من هو يا من ليس الا هو . و شگفت اين است صدرويان ما با اين باورشان ، باز خودشان را عقل گرا و واقعيت گرا و رئاليست مى دانند . براى كائنات و جهان چيزى از « حقيقت شيئيت » نمى دهند همه چيز را خيال و سايه ها ، مى دانند ، كه مصداق كامل سفسطه و خيال گرائى است باز خودشان را فيلسوف و راه شان را فلسفه مى نامند . و اين پيچيدگى كه علامه مجلسى ايجاد كرده ، زمينه را فراهم كرده كه علامه طباطبائى در اين جا با آوردن انتزاعياتى صرفاً ذهنىِ ارسطوئى از قبيل « شيئيت » و « وجود » ، نظر ارسطوئيان را تاييد كند و حديث را نيز دليل آن ، بداند . پيش تر بيان شد كه « وجود » يك مفهوم صرفاً ذهنى است و آن چه در جهان واقعى خارج از ذهن وجود ندارد ، پيش از هر چيز همين « وجود » است . و اين مفهوم ذهنى در خارج از ذهن ، عدم است . و دقيقاً همين طور است شيئيت . و اما فقرات بعدى كه علامه طباطبائى آن ها را مؤيد فرمايش انتزاعى خود مىداند : فقره اول : « و هو نور ، ليس فيه ظلمةٌ » : در مباحث گذشته به شرح رفت كه دو پايه اصلى ارسطوئيان و صدرويان ، نور و عكس در آئينه ، بود و هست . كه باور به موجودات مجرد ( مجردات ) را نيز بر اين دو پايه استوار كرده بودند و مى كنند . مى گفتند نور مجرّد از ماده است و نيز عكس كه در آيينه مشاهده مىشود مجرد از ماده است . امروز براى كودكان نيز مسلّم شده است كه نور عين ماده است و عكس در آيينه نيز انعكاس همان نور است هر دو ماده و مادّى هستند نه مجرد . آنان خدا را نيز نور مى دانستند و آيه « اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ » را نيز به همان معنى ظاهرى تفسير مى كردند . اما علماى شيعه از آغاز تا كنون نور را پديده و مخلوق خدا مى دانستند و مى دانند . و چون قرآن با منطق امّى يعنى مادرى مردمى ، آمده نور را در آيه و در حديث به معنى هدايت و رحمت تفسير كرده اند .